عبد الرحمن جامي
مقدمة 42
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
نمىنهند وحتى اگر مؤداى دليل عقلي بر خلاف نص شرع باشد ، عقل را بر شرع مقدم مىدارند ، آن را حكيم مشائى يا فيلسوف گويند . واگر با رياضت وسير وسلوك ومجاهدتهاى نفساني واشراق بحقايق جهان دست يابد أو را عارف يا حكيم اشراقي نامند . وآن دسته از طالبان حقيقت كه به آيات واخبار در كشف حقايق استناد مينمايند وتنها راه رسيدن بواقع را شرع دانسته تا آنجا كه اگر مؤداى دليل شرعي با حكم عقل مناقضت داشته باشد شرع را مقدّم مىدارند آنان را متكلّم خوانند اين گروه عقل واحكام آن را تا جائى كه با شرع مخالفت نداشته باشد معتبر مىدانند مكر در جائى كه عقل مخالف با شرع باشد كه در اين مورد شرع را مقدّم مىدارند ومعتبر مىدانند . وگروه چهارم كساني هستند كه راه رسيدن بحقايق را سير وسلوك ورياضات ومجاهده با هواهاى نفس مىدانند تا با كشف وشهود بواقع رسند . اين گروه تنها كشفيّات ومشاهداتى را كه با احكام واقعي شرع منافاة نداشته باشد معتبر مىدانند . بزبان ديگر فرق ميان عارف وصوفي در آنست كه صوفي رياضات وسير وسلوك خود را با احكام شرع منطبق مىسازند ومشاهدات وكشفياتى را صحيح وواقعي مىدانند كه با احكام واقعي شرع مطابقت داشته باشد واگر موافق شرع نباشد آن را أوهام شيطانى مىشمارند . در صورتي كه مناط اصلى صحّت در نظر عارف ويا حكيم اشراقي آن چيزيست كه بر اثر كشف وشهود بدست آيد ودر صورتي كه مفاد احكام شرع يا مشاهداتى كه بر اثر رياضات بدست آمده منافاة داشته باشد ، مشاهدات خود را بر حكم شرع مقدم مىدارد . خلاصه آنكه مناط اصلى در نظر مشائى عقل است ولا غير ودر نظر متكلم شرع است ولا غير البتة از روى استدلال . وملاك اصلى سير وسلوك رياضت است از نظر عارف وصوفي با اين تفاوت كه صوفي شرع را بر مشاهده وكشف مقدم مىدارد وعارف بعكس كشف ومشاهده را بر شرع مقدم مىدارد . ولى چنانكه بدقت در اين بيان نظر شود معلوم خواهد شد كه خالى از اشكال نيست ، زيرا أولا مبناى اين فرقگذارى شرع اسلام است وحال آنكه مكتب مشاء واشراق ونيز تصوف وعلم كلام غير اسلامى ( تئولوژى ) قبل از ظهور اسلام ونشر معارف آن وجود داشته است . ثانيا